تبليغاتX
❤منـــ❤ ❤مطلقـــ❤
دلم یک چیزی میخواد نمیدونم چیه؟❤❤

چرا فکر میکنی بینام کامنت بزاری نمیشناسمت

+ تاریخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:51 نویسنده مینا جون❤ |

سلامممممممممممممم

پس از مدت مدیدی اومدم
امتحانام تموم شد بالاخره!!بعد از ۶ هفته~!!۶ هفته که حتی یه روزایی ۴ تا امتحان داشتم.واقعا خسته شدم.از شنبه که تموم شد امتحانامون ۲ روز فقط خوابیدم

از یکشنبه ام ترمام شروع میشه.بابامم از ۵ شنبه هفته دیگه میره از ایران باز

خلاصه اینکه کلی خسته شدم دیگه!

راستیییییییییییییییییییییییییییییییییییی....تو منطقه که کارمون اول شده بود امروز نتیجه اومد که تو استانم اول شدههورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
الان میره کشوری اونجا میریم دفاع اگه قبول بشیم که................وای خدایا یعنی میشه!!!دعا کنید!!هم واسه اون هم جشنواره خوارزمی.بااااااااااشه؟؟

+ تاریخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:19 نویسنده مینا جون❤ |

 
خیانتت به من، دفعه ی اول تنمو لرزوند؛

اما الان،اگه هرشب هم، بغل یکی بخوابی،عین خیالمم نیست؛

هی!!!یارووووووو خوش باش...اصلا،هرجور راحتي...
+ تاریخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:43 نویسنده مینا جون❤ |

این متن بدجور باهام همخونی داره!اصن از وصف الحال گذشته...هربار میخونمش داغون میشم...

خیلی دوس داشتم به همون مخاطب خاص همیشگی تقدیمش کنم ولی به خودم قول دادم دیگه همچین کاری نکنم...اصلاً!

چه زیبا باور کردمت...
چه زود مرا خط زدی...
چه پریشان خاطر شد خاطرم...
چه بد کردی با شکوفه های بهار...
نگاه کن!!
به آتش کشیدی هستی ام را...
...
و در آخر سختی ات نرمی ام را در هم فشرد.....

((کاری از دوست گلم فاطمه))

+ تاریخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:1 نویسنده مینا جون❤ |

 
من دخترم!
مرا پریشانی موهایت که نه!

مرا ته ریش خسته ی صورتت اشفته میکند...
...
عاشق تر میکند...!
+ تاریخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:53 نویسنده مینا جون❤ |

لذت انتقام در دلم جوانه زده

یادت نرود

" تو " مرا وحشی کردی ....

+ تاریخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:48 نویسنده مینا جون❤ |

بعضی حرفـــــــــ ها را
باید بنویســـــــــــی
نه برایِ  کامنت
برای اینکه خفـــــــــــــه نشي !

+ تاریخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:45 نویسنده مینا جون❤ |

 

شما،
همه ی شما ،
هر مردی ،
حداقل یک زن را در طول زندگی تان کشته اید ...
بعد کسی پیدا شده آمده و جسد را با خودش برده است ...
+ تاریخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:34 نویسنده مینا جون❤ |

 
وقتی سرت با دیگران گرمه ..!
وقتی همه واست عزیز دل هستن و قربون صدقشون میری ..!
وقتی سرگرم خوشیهات هستی ..!
چه اهمیتی داره من کجام ..!

... ساکت و تنها یه گوشه ایستادم و فقط نگاه میکنم حتی دیگه
شکایت هم نمیکنم ..!
شاید بزودی ، وقتی سرتو برگردوندی ، من بی صدا رفته باشم....
+ تاریخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:29 نویسنده مینا جون❤ |

 

زنها هرگز؛ نمیگویند ترا دوست دارم

ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری؟

بدان که درون آنها جای گرفته ای!
+ تاریخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:25 نویسنده مینا جون❤ |

 

یه وقتایی هست دلت لک میزنه اسمش بیفته رو گوشیت...مثل الانه من!

+ تاریخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:21 نویسنده مینا جون❤ |

مسافرت تابستون داره درست میشه.هورااااااااااااااااااااااااا

هنوز تاریخ دقیق معلوم نیست ولی احتمالا بین ۱۰-۱۵ تیر.

امسال آلمان(دوسلدورف و بن و هامبورگ)،سوئیس(ژنو) پاریس بلژیک (بروکسل) ،هلند ( آمستر دام) ایشالله.

حالا بیبینیم چی میشه.پارسال ۲ روز قبل رفتن یه کشور حذفیدخدا کنه امسال دیگه اینجوری نشه!!!!

راستی برنامه امتحانارم دادن بین هرکدوم ۲-۳-۴ روز فاصلهیعنی خرداد استراحت مطلقماااا

ولی باورم نمیشه یعنی مدرسه ها داره تموم میشهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه....خدایااااااااا!!میخوام اشک شوق بریزم یعنی....

+ تاریخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:49 نویسنده مینا جون❤ |

من يك عذرخواهی به خودم بدهكارم...

برای اينكه غرورم را شكستم...

برای اينكه هميشه احساساتی بودم...

برای اينكه انسان بودم !!!
+ تاریخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:43 نویسنده مینا جون❤ |

خسته شدم از آدمهایی که میگن :

تو خیلی خوبی ، من لیاقت تو رو ندارم!!

بی لیاقت های عزیز ...
...
حداقل واسه رفتنتون یه ریزه خلاقیت به خرح بدین ...
!!!

+ تاریخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:53 نویسنده مینا جون❤ |

هنوز دوستش داری ولی دیگه مال تو نیست
با این حال نمی تونی از داخل پروفایلت ریموش کنی

هر روز پروفایلش رو چک می کنی و عکساش رو می بینی
و زیر لب می گی خیلی بی معرفتی اما ....هنوز دوست دارم . . . !
+ تاریخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:39 نویسنده مینا جون❤ |

لعنتی بیــا
و دوبـاره دعو ت ام کن

به یک هـم آغوشی ِ پـُر التهـاب
بیـا و مـرا از خودم خواهش کن . . .
+ تاریخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:21 نویسنده مینا جون❤ |

سخت بود ، خیلی سخت !
اما حذفش کردم تنها عکسی رو که باهاش زندگی می کردم ...
خوشبخت باشی برای همیشه ... !

 

پ.ن:دیگه اونم نمیاد اینجا.پس راحت هرچی بخوام میگم.غرورو واسه یه لحظه گذاشتم کنار.گفتم دوست دارم،حتی الان،با همه دردی که دارم میکشم...

هه...یه بار واسه همیشه!تو زندگیم تا این حد غرورمو زیر پا نگذاشته بودم.هیچ وقت.و دیگه ام این اتفاق پیش نمیاد

یه بار بس بود.واسه همه زندگیم

 

پ.ن۲:نظرای خصوصیم خیلی شده.چرا؟؟؟

+ تاریخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:20 نویسنده مینا جون❤ |

 
چشمانم را میبندم

تا نبینم

نبینم این واقعیت را

آخر تو که نمیدانی...

واقعیت دیدنت وقتی مال من نیستی

چقدر دردناک است....
 
 
پ.ن:فقط نوشتن آرومم میکنه.خسته شدم،از دست خودم!من اینجوری نبودم....چرا اینجوری شدم
+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:21 نویسنده مینا جون❤ |

انسانی که اسمت یه نقطس و کامنتت هم!!

دٍ خیلی زشته آدم انقدر ترسو باشه!!عین انسان اسمتو بنویس!اینکارا چیه!؟

+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:17 نویسنده مینا جون❤ |

خدایا میشه فردا صبح بیدارم نکنی؟!
خودم ازت میخوام قبول کن نزار خودم یه کاری کنم دیگه بیدار نشم.
تو فکرشم....به چند تا چیز بستگی داره اگه به نتیجه نرسم دیگه پا نمیشم...قول میدم

+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:38 نویسنده مینا جون❤ |

+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:14 نویسنده مینا جون❤ |

من زنـــــــــــم

وقتی خسته ام

وقتی کلافه ام
...
وقتی دلتنگم

بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غرورم را نمی شکنم

دلت را نمی شکنم

در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد

این بغــض لعنتــــــی است...
+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:38 نویسنده مینا جون❤ |

 
به سراغ من اگر می آیی
تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا!
مثل سهراب دگر,
جنس تنهایی من چینی نیست,
... که ترک بردارد
مثل آهن شده است,
تو فقط... زود بیا
+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:36 نویسنده مینا جون❤ |

از درد های کوچک است که آدم می نالد،
وقتی ضربه سهمگین باشد . . . لال می شوی!!

 

درد دارم...خستم...از تو پیر شدم.!
سال ۹۱-۹۰ به اندازه تموم عمرم پیر شدم...
خوشی فقط به  رخت خواب گرم و نرم و خانواده خوب و پول نیست...
یه وقتایی هس که خودتم نمیدونی چی میخوای!!مثل من،الان!

+ تاریخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:3 نویسنده مینا جون❤ |

اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.

 

اینم فاله من...
تهشو خوب اومدا!!من با مغزم زندگی میکنم نه قلب

+ تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 22:49 نویسنده مینا جون❤ |

چند شب پیش خونه یکی از آشنایان تشریف داشتیم
بعد یارو تریپ معنوی برداشت گفت:یادش به خیر شبای احیا تا صبح بیدار میموندیم دعا و عبادت و اینا...خیلی حس معنوی خاصی داشت...

من داشتم میترکیدم یعنی!!مامانم هی اشاره میومد که نخند!!زیرا همون لحظه یادم اومد ما شب احیا بارسلونا بودیماینو به خواهرم گفتم میگه حالا سوتی نده ولی بارسلونا نبود رم بود.حالا ما ۴ ساعت صرف بحث کردنیم که کجا بودیم!

تهشم برگشتیم خونه مامانم میگه خاک به سرم مردم شب احیا چیکارا کردن ما کجا بودیم!!!من:بیخیال بابا مادر من!!شب احیا هر سال هست ولی اینجور جاها دیگه هر ۲-۳ سال یه باره!!مگه نه؟؟!

+ تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 22:32 نویسنده مینا جون❤ |

به عشــق در نگــاه اول اعــتقادنــدارم ، ولــي بــه " از چشم افتادن در يکــ لحــظه " عجـيــبــــــ معــتقــدم . . . !!!
+ تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 15:38 نویسنده مینا جون❤ |

ساعت نزدیکای ۳ یا ۳ و نیم

نمیدونم

همه خوابن و این منم که تو خلوت شب پناه آوردم به این فضای مجازی و....

دلم گرفته

قد تموم دنیا!!

+ تاریخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 2:49 نویسنده مینا جون❤ |

اونروز میخواستم برم کلاس ساعت ۶ و نیم اینا

مانتو قرمز پوشیدم با شلوار جین سرمه ای و کوله و کفش و شال مشکی.ازین کش سرا که درازه از روسری میان بیرون و کلی دستبند بافت ازین رنگی منگی ها وصل کردم.

رژ لب نارنجی هم زده بودماصن یه وضی

بعد اومدم برم مامانم یه نگاه با حسرت انداخته میگه من انقدر دوست داشتم دخترم مثل بقیه  ساده بود

من:مامانم متاسفام که نمیتونم به آرزوت جامه عمل بپوشونم

+ تاریخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:52 نویسنده مینا جون❤ |

روزی فکر میکردم هدیه ای هستی از طرف....خدا.... اما امروز فهمیدم: تقاص گناهانم بودی...
+ تاریخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 23:50 نویسنده مینا جون❤ |